آیا بازی Stray که ما را در نقش یک گربه قرار میدهد، توانسته است از پتانسیلهای بالقوه خود به شکل مناسب برای خلق یک ماجراجویی جذاب استفاده کند. برای اطلاع از جدیدترین اخبار و بروزترین رویدادهای دنیای بازی، با Acc2Shop همراه باشید.
بر خلاف ظاهر چشمنواز و رنگارنگ بازی، اصلا و ابدا انتظار یک ماجراجویی شیرین را نداشته باشید. بازی از لحاظ بستر، به نوعی یک اثر پساآخرالزمانی محسوب میشود. سالهاست که دیگر اثری از انسانها نیست و دنیا شکل متفاوتی به خود گرفته است. موجودات ناشناختهای به نام Zurk، از گیاه و انسان گرفته تا فلز، همه چیز را بلعیدهاند و خطر در همه جا حس میشود. این شرایط فعلی Old City است؛ شهری سایبرپانکی که قرار بود آخرین پناهگاه انسانها باشد و البته به وضوح آن نقشه با شکست مواجه شد.
در ابتدای بازی، گربهی ما در کنار چند گربهی دیگر در محیط بیرون از خواب بیدار میشود. گربههایی که به نظر میرسد خواهر و برادرهای گربهی اصلی Stray هستند. پس از چند سکانس کوتاه که بازی اصول کلی را به شما یاد میدهد، گربهی ما هنگام عبور از مانع لیز خورده و به درون Old City سقوط میکند.
از این جاست که بازی به طور جدی آغاز میشود. گربه و ما یک هدف داریم، خروج از Old City که مملو از خطر است و حضور Zurkها در جای جای آن حس میشود.
پس از مدت کوتاهی از بازی، گربه یک Drone را پیدا میکند که سالهاست در حالت خاموشی به سر میبرد. این ربات نه تنها از لحاظ داستانی فوقالعاده اهمیت دارد، بلکه گیمپلی بازی را نیز عمیقتر میکند. از آن جایی که شخصیت اصلی بازی یک گربه است، خبری از وسایل و سلاحها و قابلیتهای مختلف نیست و این جاست که B12 یا همان Drone به کمک ما میآید.
این ربات کوچک میتواند محیطهای تاریک را با چراغ قوه خود روشن کند تا بهتر بتوانید به اکتشاف بپردازید و در ادامه نیز برخی موارد جدیدتر به آن اضافه میشود که از لو دادن آنها خودداری میکنم. همچنین این ربات میتواند مکانهای خاصی را اسکن کند که حکم Collectibles بازی را دارد.
ربات B12 یک نقش مهم دیگر را نیز ایفا میکند و آن هم ترجمه تابلوها، صحبتها و نوشتههاست. در طول ماجراجویی در Old City، با رباتهای قدیمی بیآزار زیادی روبهرو خواهید شد و با صحبت با آنها است که اطلاعات لازم برای ادامهی مسیر را کسب میکنید.
بازی با توجه به ذات متفاوتش، داستان خوبی دارد و پرداخت شخصیتهای عجیب و غریب دنیای آن نیز بسیار هوشمندانه شکل گرفته است. از طرف دیگر شاهد یک Plot Twist جذاب در اواخر بازی نیز بودم که مرا به شدت غافلگیر کرد. فراموش نکنید یک بازی ویدیویی که حول محور گربه در جریان است، نمیتواند داستانی عمیق و پیچیده داشته باشد!
اما برویم سراغ گیمپلی بازی Stray. اول از همه لازم به ذکر است که بازی، از ساختار طراحی محدود شده استفاده میکند؛ به این معنا که شما نمیتوانید در هر لحظه، هر کاری را انجام دهید. شما وقتی میتوانید بپرید که وسیله یا مانعی وجود داشته باشد و بازی به شما اجازه دهد. تعامل با دنیا و آیتمهای بازی نیز شرایط مشابهی دارد. دلیل استفاده از این نوع طراحی، راحتتر کردن کار سازندگان و جلوگیری از مشکلات پیچیده بوده است و تصمیمی کاملا منطقی به شمار میرود چرا که از گمراهی و گیج شدن مخاطبان جلوگیری میکند.
کل روند گیمپلی بازی Stray بر دو پایه استوار است. اول تعقیب و گریز و پلتفرمینگ (سکوبازی) و دوم معماهای گاه و بیگاه. خارج از این دو بخش، به ندرت شاهد بخشهای دیگری هستیم. در بازی به عنوان گربه، مدام باید حرکت کنید، از موانع رد شوید و به مسیر خود ادامه دهید. هر از چندگاهی در بین راه نیز به در بسته یا بن بست خواهید رسید که در این مواقع با حل کردن یک معمای ساده اما جذاب میتوانید به راه خود ادامه دهید.
یکی از بزرگترین نقاط قوت بازی، طراحی استاندارد معماهای آن است. به عنوان کسی که از معما و پازل متنفر است، با پازلهای این بازی ارتباط خوبی برقرار کردم چرا که بسیار منطقی، ساده و اصولی هستند و با توجه به این مسئله طراحی شدهاند که شخصیت اصلی یک گربه است.
بر خلاف چیزی که در ابتدای بازی فکر میکردم، بازی دارای NPCهای متعدد در طول مسیر است و هر کدام دارای نقش و برنامهای خاص در طول ماجراجویی هستند. در یکی از قسمتهای ابتدایی بازی، وارد شهری خواهید شد و آنجا برای رسیدن به هدف خود، باید یکسری کارهای زنجیرهوار انجام دهید. آیتمی خاص را به فرد A بدهید تا بتوانید با فرد B صحبت کنید، سپس به دنبال تقاضای فرد B بروید و به همین روال تا آخر نیازهای این افراد را برآورده کنید. این حالت پیشروی، یادآور ماجراجوییهای انیمیشنی بود که به شخصه برای خودم جذاب و جالب بود.
در کل تا پایان بازی، روند این عنوان به همین شکل است. پیدا کردن آیتمهای مورد نیاز، کمک کردن به NPCها و نزدیکتر شدن به هدف اصلی یعنی خروج از شهر .